X
تبلیغات
تبليغات رايگان X
DEL NEVESHTE

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید


Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"
عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"
ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب

حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه



|

 
 

سلامی دوباره

تبسم تو تجسم تمام خوبي هاست ، به تبسمت سوگند ، شاد بودنت براي آرزوي ماست --- از طرف ساناز خانوم

آدم به زمين آمد اين حادثه رويا نيست / اين فرصت بي تكرار عشق است معما نيست --- از طرف آيلار خانوم

حتي اگر ديدن تو برام بشه خيلي محال/مهم اينه دوست دارم فاصله هار بي خيال --- از طرف آيلار خانوم

انسان عزيزانش را فراموش نميكنه بلكه تنها به نديدنشون عادت ميكنه !تقديم به كسي كه عادت به نديدنش مثل فراموش كردنش غير ممكنه --- از طرف آيلار خانوم

خسته در حبس زمينم ، ماه من يادم كن ، به نگاهي به پيامي ،سخني شادم كن --- از طرف ساناز خانوم

اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم ، و يا با آرزو هايم فقط خود را پسنديدم ، گناهم را ببخش اگر از دست من در خلوت خود گريه كردي ، اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي ، گناهم را ببخش اگر تومهربان بودي ومن نامهربان بودم ، براي ديگران سبز براي تو خزان بودم ، گناهم را ببخش... ---از طرف آيلار خانوم

ميدوني چرا ميگن بني آدم اعضاي يكديگرند؟ چون يكي مثل تو مياد ميشه قلب من --- از طرف ليلا خانوم

به درد هم اگر خورديم قشنگ است / يه شانه يار هم بوديم قشنگ است / در اين دنيا كه پايانش به مرگ است / براي هم اگر مرديم قشنگ است --- از طرف ليلا خانوم

خاطرم نيست تواز باراني يا كه از نسل نسيم / هر چه هستي ، گذرا نيست هوايت ، يادت ... / فقط آهسته بگو با دلم مي ماني --- از طرف ليلا خانوم

آروم زل بزن به گوشيت .... كاري ندارم !....فقط خواستم بگم ديوونه ي همين نگاتم !! --- از طرف فرزانه

مي گويند روزگار استاد فراموشي هستش اميدوارم تو شاگردش نباشي --- از طرف ساناز خانوم


قلبم را نیازی بیشتری است تا برون ریزم تمامی درد هایم هر چند که دل سفره نیست محرم کجاست ...

و کدامینتان استقامتی چون ... تا بشنود آنگاه که سنگه صبور عاجز ماند نشانم دهید آن کس که سیل اشک مرا دیدن باشد جایی که گونه هایم رفیق نیمه راه سفرم من نخواستم سروی باشم بلند و آزاد یا که تاکی پر حاصل من به برگی زرد در پاییز قانع ام اگر در زیر پای عابری له شوم --- از طرف امیر جان.



|

 
 
 
       معلم ، شاگرد را صدا زد تا انشاءش را درباره ی علم بهتر است یا ثروت بخواند .
پسر با صدایی لرزان گفت : ننوشتیم آقا ......

پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی ، او در گوشه ی کلاس ایستاده بود و در حالی که دستهای قرمز و باد کرده اش را به هم می مالید ، زیر لب گفت : آری ! ثروت بهتر است ، چون می توانستم دفتری بخرم و بنویسم !!!
          تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
به شیطان گفتم : لعنت بر تو باد.........
لبخند زد ............
پرسیدم : چرا میخندی ؟
پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام میگیرد !
پرسیدم : مگر چه کرده ام ؟
... گفت : مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی به تو نکرده ام !
با تعجب پرسیدم : پس چرا زمین میخورم ؟
جواب داد : نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای ....... نفس تو هنوز وحشی است ........ تو را زمین میزند .
پرسیدم : پس تو چکاره ای ؟
گفت : هر وقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد ..........
فعلا" برو سواری بیاموز ..........!!!!!!!!!!!!!
           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 
-----------------------------------------------------------

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهمید برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه ی جراحی پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحت...ی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست. سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد .فقط پنج دلار. بعد آه...سته از در عقبی خارج شد و چند کوچه رفت بالاتر به داروخانه رسید. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شیشه پیشخوان ریخت. داروساز جا خورد و گفت چه می خواهی؟ دخترک جواب داد برادرم خیلی مریضِ است می خوام معجزه بخرم قیمتش چقدراست؟ دارو ساز با تعجب پرسید چی بخری عزیزم!!؟ دخترک توضیح داد برادر کوچکم چیزی در سرش رفته و پدرم می گوید فقط معجزه می تواند او را نجات دهد من هم می خواهم معجزه بخرم قیمتش چقدر است؟ داروساز گفت: متأسفم دختر جان ولی ما اینجا معجره نمی فروشیم. چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما را به خدا برادرم خیلی مریض است ِو پدرم پول ندارد و این همه ی پول من است. من از کـــــجــا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟ مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت از دخترک پرسید:چقدر پول داری؟ دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت:آه چه جالب!!! فکر می کنم این پول برای خرید معجزه کافی باشد. بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت من می خوام برادر و والدینت را ببینم فکر می کنم معجزه ی برادرت پیش من باشد. آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود. فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم. نجات پسرم یک معجزه واقعی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه ی عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟ دکتر لبخندی زد و گفت فقط 5 دلارSee more
 
            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 
از خیاطی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت: دوختن پارگی های روح و دل با نخ توبه .
از باغبانی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟
گفت: کاشت بذر عشق در زمین دلها زیر نور ایمان .
از باستان شناسی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟
... گفت : کاویدن جانها برای استخراج گوهر درون .
از ایینه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت : زدودن غبار ایینه ی دل با شیشه پاک کن توکل .
از میوه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت : دست چین کردن خوبی ها در صندوقچه ی دل .
و اینک تو بگو زندگی یعنی چه ؟
            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 
 
 
 
                   
 
 


|
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!

از دوست خوبمون:

ارکان.



|

 
 
 

 

سلام !دلم براتون تنگ شده بودواز نظراتی که گذاشتین ممنونمو متاسفم که این مدت به خاطر حجم درسام نتونستم دل نوشته رو به روز کنم.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــق نمي پرسه تو کي هستي عشــــــــق فقط ميگه: تو ماله مني
عشــــــــــــــــــــق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه: توي قلـــــــــــــب من زندگي مي کني
عشــــــــق نمي پرسه چه کار مي کني فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته
عشــــــــــــــــــــــــق نمي پرسه چرا دور هستي فـــــــــــــقط ميگه: هـــــــــــــميشه با مني

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد  

 

صداي تلفن نصفه شب پسر را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

گه كليد قلبي را نداري قفلش نكن .... اگه خداحافظي در راه است سلام نكن .... اگه دستي را

گرفتي رهايش نكن .... دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكن .... قلبي كه شكسته شد ديگه

نازش نكن ...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 


بیا... 

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا 


شراب نور به رگهای شب دمید بیا 


وقتی تو باز می گردی 


كوچك ترین ستاره چشمم خورشید است.! 


وقتی تو نیستی 


شادی كلام نامفهومی است 


و دوستت می دارم رازی ست 


كه در میان حنجره ام دق می كند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

حالا حکم تازه ای پیدا کرده بود

بالهایش ؛خال داشته باشند

زمین بوی شخم مادرش را بدهد

از این همه بوسه

شبهای بهشتی

می تواند

پرواز کند

از گریبان این آسمان...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 
be khorshid goftam garmiat ra be man bede ta be to bedaham,goft dastanash garmaye man ra darand.be aseman goftam:pakiat ra be man bede,goft cheshmanash pakiye mara darand.
az dasht,sabziye zendegiyash ra khastam,goft:zendegiat sarsabz tar az ost.
az darya bozorgi va arameshshash ra khastam,goft:ghalbat be andaze oghyanos ast va arameshat niz.
az mah tabandegi soratash ra khastam,goft:vaghti negahash mikonam khejel mishavam.
be fekr foro raftam man dar ghebal dastane garmat,cheshman pakat,sabziye zendegiat,bozorgi va aramesh ghalbat va sorat mahat hich nadaram ke be to hedye konam joz.......
in...begir natars,mitapad baraye to va man chizi nadaram joz
 ghalbam

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

شروع که

به تمام پایبند شد؛

من به حرفهایت

که با زاویه داشتند

نگاهم می کردند؛

آنجا که تورفتی

پیچ کوچه ای نشست،

پادرپای

گرۀ چشمهام

که ازمردمکشان ترک شدند...

زیرسایه ام که خم شدم

روزهای زیادی را

نفهمیدی

دهان من

برای پرت شدنم بود

ازگامهایم

به پیچ کوچه ات...

اصلا

من سایه ام را چمپاتمه به

دیوار زده یودند...

نفهمیدم

اصلا ..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

Rouzi dorough be haghighat goft: meil dari ba ham be darya berim va shena konim, haghighate sadeh-louh pazirouft va gol khord. an do raftan be kenare sahel, vaghti be sahel residand haghighat lebashayash ra dar avard, amma hilegar lebashaye oo ra poshid. az on rouz haghighat oryan va zesht ast, amma dorough dar lebase haghighat ba zaheri arasteh nemayan mishavad

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

هرچند هزار سال که نخواهی

برایت عمر می کنم

لابه لای سکوتی که نفس هاش

بوی دیوار می دهد

وجای دندانهای خنده ات روی بازوم

پنجره را برای همیشه باز نگه می دارد

تا تورا ازبالای ندیدنت دید بزنم

وبرای همیشه

تاهرچند وقت

که تو دیگر نخواهی

قراراست مزاحمت بمانم

احیانا این تو نیستی که درگلوی من

وق می زنی

نیکوتین است

که تکرارمی شود تا به خسوف سایه ات

به پشت تمام بامها تبعید شوم...

 

رد پای نزدیکی تورادور می کند

ازآنجایی که با هم شروع کردیم....

 

بن سعید رامز

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 



|

              

 

                                    فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

آنکه سودا زده ی چشم تو بوده ست منم / وانکه از هر مژه صد چشمه گشوده ست منم / آنکه خواب خوشم از دیده ربوده ست تویی / آنکه چون آه به دنبال تو بوده ست منم .

———————-
در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است .

 

———————-
تو به هرجا که فرود آمدی و خیمه زدی / کس دیگر نتواند که بگیرد جایت .

———————-
 

رفتم که نبینی پریشان شدنم را / غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را / در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم / تا تو نبینی غم تنها شدنم را .
 

———————-
ندارم لحظه ای از تو رهایی / امان از عشق و از این آشنایی / تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدایی .

———————-
صفای عالم مستی غمم را برده از یادم / بیادم باش و یادم کن با یاد تو من شادم .

———————-
 
وقتی که نیستی ، پرنده ی خیالم به سرش میزند که خود را حلق آویز کند از دار دلتنگی ات ! به دادش نمیرسی ؟

——————-
دستم نمی رسد به این آسمان ، اما دست تو را که می گیرم ، انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام .

———————-
 

یاری که مرا کرده فراموش تویی تو / بر ناله ی زارم نکند گوش تویی تو / در کوی غمت خوار منم ، زار منم من / در چشم دلم نیش تویی ، نوش تویی تو .

———————-
 
تک تک روزهایم را می سوزانم تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات .

———————-
 
تمام لحظه های من فدای تاب مژگانت / شقایق وار میمیرم برای خواب چشمانت .

———————- ———————-
دست هایم مال تو ، بودنت را به من قرض می دهی ؟

———————-
همین که یاد من کردی تشکر / همین که مرهم دردی تشکر / در این دنیا که مردم بی وفایند / همین که باوفا هستی تشکر .

———————-
وقتی همه جا برفه و یخه ، سر خوردن یه بهونه است تا دستهایی را که دوستش داری محکمتر بگیری .

———————-
بی تو مرا شبی ایست که فردا نمی شود / بی من تو را دلی ایست که دریا نمی شود .

———————-
بعد یک سال بهار آمده می بینی که / باز تکرار به بار آمده می بینی که / آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده / عقل با عشق کنار آمده می بینی که .

———————-
من ناخدای عشقم ، مجنون آن دل تو / لنگر زده نگاهم ، امشب به ساحل تو .

———————-
هر آغازی را پایانی است ، صد حیف که آغاز عشق تو پایان عمر من بود .

———————-
روزی با خود فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم ، شهر را به آتش می کشم ، ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست !

———————-
روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد ، تا همیشه بگویم همین دیروز بود .

———————-
اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم / میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم .

———————-
دگر حس شقایق را نداری / هوای قلب عاشق را نداری / و از چشمان خونسرد تو پیداست / که شور عشق سابق را نداری .

———————-
من گل پژمرده ای هستم ، چشمهایم چشمه ی خشک کویر ، تشنه ی یک بوسه ی خورشید ، تشنه ی یک قطره ی شب

 

اس ام اس های بی وفایی ، دل شکسته و دلتنگی

 

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه می کرد.



زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم



اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد



خیلی ها نفرین می کنن ... تلافی می کنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ... تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ... راستی ... قد من دوست داره ...؟



خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه



یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره . . .  این یادت نره . . .



یک نصیحت: مواظب خودت باش! یک خواهش: اصلاً عوض نشو! یک آرزو: فراموشم نکن! یک دروغ: تورو دوست ‏ندارم!!، یک حقیقت: دلم برات تنگ شده



زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...



چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است...



بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

 

دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش کردن همه چیز...
اما حالا دلم می‌خواهد بهانه‌ای باشد برای فراموش کردن" تو" !...



ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت
چون رمیدن های آهو ناز کردن های او
چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت



یاران به خدا که بی وفایی مکنید
با عاشق دلخسته جدایی مکنید
یا آن که وفا می کنید تا آخر
یا آنکه از اول آشنایی نکنید

 

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت  
ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی
دعوت ما بوده ای , مهمان مردم می شوی   



نفرین به عشق به عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سیاه تو...

در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
کاش یارب نیافتد به کسی کار کسی
 


در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 

زهی نوش لب لعلت حیات جاودان من
به دندان می گزی لب را چه می خواهی ز جان من



روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم...



کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود
واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود

 

هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار  هر وقت که دلشو به دست آوردی اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار می مونه




غریبی رفتم و از تو گذشتم
دو چشم سیل میبارید بستم
دلی که صبح و شو یاد تو می کرد
خدا صبری به دلدادم نشست

                                     

جملات و پیام های زیبا و آموزنده شریعتی


پاکی در عزلت! 
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو.
در انزوا پاک ماندن،
نه سخت است و نه با ارزش.


قرن‌ها نالیدن 
نه! من هرگز نمی‌نالم.
قرن‌ها نالیدن بس است.
می‌خواهم فریاد كنم.
اگر نتوانستم، سكوت می‌كنم.
خاموش مردن بهتر از نالیدن است!


ازدواج 
"... عاقلانه ازدواج کن
تا عاشقانه زندگي کني..."


نگاه زیبا!! 
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند،
تو به دنبال نگاه زيبا باش!


احمق نیستم!! 
پُر بودم و سیر بودم و سیرآب
و لذتم تنها این بود که...
آری کارم سخت است و دردم سخت
و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم
اما ...
این بس که می‌فهمم!
خوب است.
احمق نیستم...


بیهوده زیستن
ساعت‌ها را بگذارید بخوابند. بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست


در دشمنی دو رنگی نیست. کاش دوستان هم، در موقع خود، چون دشمنان بی‌ریا بودند


زنی که زیبایی‌ی اندیشه پیدا کرده باشد، زیبایی‌ی بدن‌اش را نمایان نمی‌کند


من در سرزمینی زندگی می کنم که، در آن، دویدن، سهم کسانی است که نمی رسند، و رسیدن، حق کسانی که نمی‌دوند


سكوت می‌كنم، سكوت‌ام نشانه‌ی رضایت نیست، حجمی بزرگ از فریاد است، كه بستری برای حضور نیافته است


در نهان به آنانی دل می‌بندیم که دوست‌مان ندارند، و در آشکار از آنانی که دوست‌مان دارند غافل‌ایم. شاید این است دلیل تنهایی‌ی ما!


در زندگی طوری باش که: آنان‌که خدا را نمی‌شناسند، تو را که می‌شناسند، خدا را بشناسند!


سرنوشت تو، متن‌ی است که، اگر ندانی، دست‌های نویسندگان، و اگر بدانی، خود، می‌توانی نوشت


هر چه هست، برای مصلحتی است،
هر که هست، به خاطر منفعتی است،
هیچ چیز، به "خودش"، نمی‌ارزد،
هیچ کس، به "خودش"، چیزی نیست"
همه چیز را، و همه کس را، برای سودی و فایده‌ای گذاشته‌اند


در کرانه‌ی بی‌نهایت آسمان، دو چیز مدهوش‌ام می‌کند :
آبی‌ی آسمانی که می‌بینم، و میدانم که نیست،
و خدایی که نمی‌بینم، و می‌دانم که هست


دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.


بالا بردن اندیشه
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادن‌ات اندیشه‌ای را بالا ببری


دیدن جهان
جهان را، ما ، نه آن‌چنان‌که واقعاً هست، می‌بینیم ، جهان را، ما، آن‌چنان‌که ما واقعاً هستیم، می‌بینیم


انسانیت
انسان به میزانی که می اندیشد ، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند


دلی که عشق ندارد
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد، آدمی را همواره در پی گم شده اش، ملتهبانه به هر سو می کشاند!


تنهایی
هر کس به میزانی که به تنهایی نیاز دارد ، عظمت دارد و بی نیازتر است.


|

what`s love

 
 
 

 در این بساطی که بساطی نیست. عشق هم، هستو هم نیست. عاشق زیاده اما عشق چی و کی معلوم نیست.
عشق سر زبوناست ولی حرمت عشق رو نگه داشتن، نه نیست، ندیدم، نداریم.
شاید یکجور دم زدنه و بس. عشقم شده یک سرگرمی. عاشق درست و حسابی کم داریم، عشق مقدسه، حرمت داره ولی حرمتشو نگه نمی‌داریم.
تو این زمونه عشق با هوس اشتباه شده. دم از عشق می‌زنن ولی آخرش می‌بینی، هوسی بیش نیست. عشق، شجاعت می‌طلبه، عاشق شدن ساده نیست. عاشق شدن مساویست با گذشتن از خود. ولی بازم مخصوصاً در جوونای امروزی یه همچین حسی خیلی کمرنگه.
میخوام بگم عشق، فقط یک علاقه شدید قلبی نیست که زودگذر باشه و یک شبه بیاد و از یاد بره.
و اسم یک حس زودگذر و ناپایدار رو نباید عشق گذاشت.
بازم میگم عشق حرمت داره چون خیلی بزرگ، پاک و مقدسه.

 

                        تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


 

این داستان واقعی است و ارزش خواندن را دارد!

    این داستان را نه به خواست خود،‌ بلکه به تشویق و ترغیب دوستانم می‌نویسم.  نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم.   مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است.  در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است.  با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام .

    امّا، از آنچه که شاگردان "از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده" می‌خوانمشان سهمی داشته‌ام.  یکی از این قبیل شاگردان رابی بود.  رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد.  برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند.  امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد .  پس او را به شاگردی پذیرفتم.   رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است.   رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد.  امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد .

    در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم.   در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم."   امّا امیدی نمی‌رفت.   او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت.   مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانهء من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد .  همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد .

    یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید.  خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم  بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد.  البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید .  وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود .

    چند هفته گذشت.  آگهی و اعلانی دربارهء تک‌نوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم.  بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟".   توضیح دادم که، " تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی."  او گفت، "مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم.   خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.

    نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند.  شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد.   تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود.  برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم.  در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد.

    برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد.  شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود.   رابی به صحنه امد.   لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند.  با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"

    رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد.  وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم.  ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم.   انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید.  از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت.  آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد!  هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد.  بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتهی رساند.  تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند .

    سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم.   گفتم، " هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی!  چطور این کار را کردی؟"  صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، "می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟  خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد.   او کر مادرزاد بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود.   امشب اوّلین باری است که او می‌توانست بشنود که من پیانو می‌نوازم.   می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد ."

    چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد.   مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است.

    خیر، هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم.   و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد.

    رابی در آوریل 1995 در بمب‎ گذاری بی‎ رحمانهء ساختمان فدرال آلفرد مورای در شهر اوکلاهما به قتل رسید.

                     

                      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نامه رییس کار گزینی یک اداره به یک کارمند خانم از همان اداره

به: ژولیت

شماره نامه: 1238765

موضوع : درخواست عشق


خانم ژولیت عزیز،


بسیار خرسندم که به آگاهی شما برسانم که این جانب از تاریخ 

شنبه 14 اکتبر به عشق شما گرفتار شده ام


پیرو ملاقاتی که با هم در تاریخ 13 اکتبر در ساعت 3 بعد از ظهر داشتیم...

من خودم را به عنوان یک عاشق سینه چاک به شما تقدیم می نمایم
.

این علاقه نخست به مدت سه ماه به طور آزمایشی خواهد بود و


به شرط سازش و تفاهم به صورت عشق دائم در خواهد آمد.

البته پس از تکمیل دوره آزمایشی،. به صورت کارآموزی قابل
 

ادامه خواهد بود و انجام و ارائه ارزیابی این طرح منوط به ترفیع مقام


از عاشق بودن به همسر بودن می باشد.

تمامی هزینه های متحمل شده برای خوردن قهوه و رفتن به
 

گردش از ابتدا به طور مساوی به عهده هر دو طرف می باشد
.

لذا بسته به حسن خلق شما، شاید من سهم بیشتری


از هزینه ها را به عهده بگیرم

و مسلما من به اندازه کافی بلند نظر خواهم بود که بخشی از

مخارجی که به حساب شما است را تامین کنم.

بدین وسیله تقاضا می کنم ظرف مدت 30 روز از دریافت


این نامه نسبت به ارسال پاسخ مقتضی اقدام فرمایید

در غیر این صورت این درخواست خود به خود و بدون اخطار لغو خواهد
 

گردید و اینجانب شخص دیگری را مد نظر قرار خواهم داد
.

بسیار مشعوف خواهم شد در صورتی که خود مایل به قبول


این پیشنهاد نیستید این نامه را برای خواهر خود ارسال نمایید.


با بهترین آرزوها برای شما


پیشاپیش از شما سپاسگزارم

ارادتمند

رومئو، مدیر کار گزینی


 

                  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 



|

 

          

                 زندگی احساس است...

 

 

 

        زندگی ازادی است...    

           

 

  

                زندگی اشتیاق است...

 

 

 

               زندگی افرینش است...

 

 




ادامه مطلب
|

ایران دیبا دات کام | IranDiba.Com

توی ماهیتابه روغن میریزن

اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن

- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن

چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن

پسرها

توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

توی ماهیتابه روغن میریزن

توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن

چند تا فحش میدن

دنبال كبریت میگردن

با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن

چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن

روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن

دنبال نمكدون میگردن

نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن

دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن

نمكدون رو پر از نمك میكنن

صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه

چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

سریع برمیگردن توی آشپزخونه

تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

ماهیتابه رو میندازن توی سینك

دنبال ظرفهای مسی میگردن

قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن

چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن

یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

چند تا فحش میدن و بلند میشن

نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن

قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن

چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن

با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن

پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن

نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

 

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

                                    تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net         50   مزیت مرد بودن

 

 

-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست

2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید


3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه


4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید


5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است


6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه


7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید


8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد


10- فقط شما میتونید برید استادیوم


11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید


12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید


13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

 
14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید


15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمی شید


16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره


17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید


18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید


19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید

 
20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

 
22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

 
23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید


25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید


26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید


27- فقط شما میتونید سه
ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید


28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید


29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید

30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه


31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)


32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید


33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه


35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون


36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید


37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید


38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره


40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید


42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند


43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید


44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندی

د
46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

 
47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد


48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)


50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟!

 

                                                        خیلی ستمه!!!!!

 

 



|
 

دیگه قهرم با چشات ، دیگه آشتی نمیشم
دوباره مثل قدیم ، اون که داشتی نمیشم

بزار حرفی نزنم ، آخه بغضم میگیره
تا میام از تو بگم ، دلم بازم میگیره

نمی دونی دلم چقده اسیرت شده
جوون بوده از غصه پیرت شده

نمی دونی دلم چقدر میخواد بمونی
نگو که
باید بری و دیرت شده

خواستی که عاشقت بشم ، من شدم ، من شدم
گل شقایقت بشم ، من شدم ، من شدم

گفتی آخه ارزشش و نداره ، نداره
عاشق صادقت بشم ، من شدم ، من شدم

خواستی که عاشقت بشم ، من شدم ، من شدم
گل شقایقت بشم من شدم ، من شدم

گفتی آخه ارزشش و نداره ، نداره
عاشق صادقت بشم من شدم ، من شدم

نمی دونی دلم چقده اسیرت شده
جوون بوده از غصه پیرت شده

نمی دونی دلم چقدر میخواد بمونی
نگو که باید بری و دیرت شده

دیگه قهرم با چشات ، دیگه آشتی نمیشم
دوباره مثل قدیم ، اونکه داشتی نمیشم

بزار حرفی نزنم ، آخه بغضم میگیره
تا میام از تو بگم ،
دلم بازم میگیره

نمی دونی دلم چقده اسیرت شده
جوون بوده از غصه پیرت شده

نمی دونی دلم چقدر میخواد بمونی
نگو که باید بری و دیرت شده



           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                            

 

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی !یعنی باید باور کنم ؟!

چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو یه شبه پر پر کنم ؟!

یکی دوروز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم

می دونم محاله بدون تو نمی تونم یه لحظه ام سر کنم

مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری
بی خیال ما میشی !

مگه فکر کردی
من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری

آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم

بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم



یعنی باید باور کنم دیگه نیستی !یعنی باید باور کنم ؟!

چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو یه شبه پر پر کنم ؟!

یکی دوروز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم

می دونم محاله بدون تو نمی تونم یه لحظه ام سر کنم

مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی !

مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری

آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم

بگو کی اومد به جای من افتادم از
چشمای تو نگو لایق تو نبودم



مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی !

مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری

آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم

بگو کی اومد به جای
من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبوددددددددددم

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

هر روز عمرم از دیروز بد تره
عمری که هر نفس بی غم نمی گذره

دلگیر و خسته ام، بی روح و ساکتم
نبضم نمی زنه، پلکم نمی پره

می دونم، امشبم از خواب می پرم
از گریه ، تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه، بازنده موندنه
بی دوست ، زندگی ، مرگ از تو بهتره

اون روبروم داره پرواز می کنه
می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دست تکون میدم هی داد میزنم
اون سنگدل ولی هم کوره هم کره

حتی اگه من از این عشق بگذرم
قلب شکستم از حقش نمی گذره

دوران گیجی و سرگیجه گیت گذشت
محکم بشین دلم این دور آخره

اون روبروم داره پرواز می کنه
می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دست تکون میدم هی داد میزنم
اون سنگدل ولی هم کوره هم کره

 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 
 
 
 
 
                                گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

                                          گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
 
                                  گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

                                          گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
 
                                 گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

 

                  

          تو نیستی که ببینی، چگونه ، دور از تو

                   به روی هر چه درین خانه ست

      غبار سربی اندوه، بال گسترده ست

                   تو نیستی که ببینی، دل رمیده ی من

               به جزء تو ، یاد همه چیز را رها کرده ست.

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

ZENDEGI goft : ke akhar che bood hasele man?

ESHGH farmood : ta che begooyad in dele man

AGHL nalid : koja hal shavad in moshkele man?

MARG khandid : dar in khaneye viraneye man !!!!!!!

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

ghalbam mahkoom shod be shekastan                                 

 

ghorooram mahkoom shod be khord shodan                            

 

ehsasam mahkoom shod be bazi gerefte shodan                         

 

delam mahkoom shod be tabar khordan                             

 

cheshmanam mahkoom shodand be baridan                           

 

va ama eshghet mahkoom shod ke asir                           

                             

beshavad dar miane ghatre ghatreye khoonam                        

 

dar miane jay jaye ghalbam                                   

 .

va dar miane teke teke haye ghalbe teke teke am                    

 

                     

 

 



|

ماجرای عشق و هوس میلاد و الناز ...

هوا ابری بود داشت نم نم ،بارون میزد میلاد هم داشت با ماشینش از محل کارش برمیگشت خونه که  کنار خیابون یه دختر خانومی رو دید که تنهاست و منتظر تاکسی! آروم رفت کنارشو شیشه رو داد پایین... سلام خانوم خوشگله برسونمتون... دخترک:برو آقا مزاحم نشو! میلاد:حالا سوار شو کرایه نمیخواد بدی! دخترک:برو آقا مزاحم نشو مگه خودت خواهر مادر نداری؟! میلاد:نه ندارم! دخترک:یه خنده ای کردو یواش یواش در عقب رو باز کرد مثل اینکه از میلاد خوشش اومده بود... میلاد:چرا عقب بشینی خب بیا جلو جا هست... این بود شروع آشنایی میلاد و الناز....





ادامه مطلب
|

با یه قامت شکسته ، با نگاهی مات و خسته ، سرشو برده تو شونش یه نفر تنها نشسته ، توی تنهاییش یه درده ، جای پای قلبی سرده ، گل سرخی بوده اما ، دیگه پژمرده و زرده ، فارغ از دیروز و فرداش ، غرقه تو دریای درداش ، حسرتش یه عشق نابه ، که وفا کنه به عهدش ...

 

http://www.irupload.ir/images/jztpzo39pybazgz0sbv.gif

 

چندی است که بیمار وفایت شده ام،دربسترغم چشم به راهت شده ام،این راتوبدان اگر بمیرم روزی،مسئول تویی که من فدایت شده ام!


دوستی نخ طلایی است که قلب همه مردم جهان رابهم میدوزد.


تو مثل راز بهاری ومن رنگ زمستانم،چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم

 

نخ داخل شمع از شمع پرسید: چرا وقتی من میسوزو تو اب میشی ؟ شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم.


عشق به دست اوردن هر انچه خواستی نیست-عشق هر انچه است که برای او از دست میدهی..

 


http://www.irupload.ir/images/jztpzo39pybazgz0sbv.gif

 

حقیقت تلخ رو بیشتر از دروغ شیرین دوس دارم


در سرای گل فروشان گرچه گل بسیار است
چون تو گل  پیدا نمودن مشکل و دشوار است


دم به دم ساعت به ساعت یادتم
گرخوشم یا نا خوشم در هر دو حالت یادتم



|
سلام خوش اومدی... این وبلاگ حدوده یک سال بود که آپ نشده بود

ووولی الان یک هفته س  که به روز شدهتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 وجهت دیدن شعر هایی که بعضی هاش از شما

 و از من و از دیگر وبلاگ هاست...به --->موضوعات-->شعر ها مراجعه کنیید

وفقط نظر یادتون نره وراستی اگر شعر یا مطلبی دارید برامون تو نظر ها بذارید همراه با اسمی که میخواین ثبت شه براتون!!!

 



|

لکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند...

 

در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکی است. 

                                                    ***

 

ساده از کسی نگذر شاید این آخرین باری باشه که لایق دوست داشتنی.... 

                                                   *** 

 

 هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم 

                                                   ***

 

نمیدانم چرا اینگونه هست وقتی نگاه عاشق کسی به توست میبینی اما دلت بسته به مهر دیگریست بی اعتنا میگذری و عاشقانه به کسی مینگری که دلش پیش دیگریست 

                                                  ***

 

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچوقت فکر آمدن نیست

                                                 *** 

 

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد
پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست    

                                                ***

 

تو اگه پاییز زردی واسه من بهار سبزی، تو اگه هوای سردی واسه من همیشه گرمی، تو اگه ابر سیاهی واسه من ابر بهاری، تو اگه دشت گناهی واسه من یه بی گناهی، تو اگه غرق نیازی واسه من یه بی نیازی، تو اگه رفیق راهی واسه من یه تکیه گاهی.. 

                                                ***  

 

اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق توست اگه احساسم و کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی بدون اینو که دل من شده جادوی طلسمت یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت  

                                               ***

 

  گرمترین بوسه هایت را نصیب کسی کن که در سردترین لحظه ها به ‏یاد توست 

                                               *** 

 

سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: «کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگ تر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید

 

                  lhi

یادتونه می گفتین ان شاالله بری مدرسه.....دیدید رفتم...چی شد؟؟؟


 

یادتونه می گفتین ان شاالله بری دانشگاه....دیدید رفتم...چی شد؟؟؟


 

یادتونه می گفتین ان شالله عروسیییت.....دیدید عروسم کردم...چی شد؟؟؟


 

یادتونه می گفتید ان شاالله یه بچه می یاری...دیدید آوردم...چی شد؟؟؟


 

من همش می خواستم یه کاری کنم تا بدونیند منم می تونم اونی که شما می گید بشم....


اما خودمو فراموش کردم....خودم می خواستم به کجاها برسم....


شما نگفتین ان شا الله روز مرگت...اما دیدید که من مُردم....... اون وقت بود فهمیدم همیشه نمی شه به حرف شما عمل کرد....!!!



|
 

اين يکي از داستان هاي عشقي، تلخ و شيرين است پسري  به نام دارا در يکي از روستاهاي کوچک زندگي مي کرد.او18 سال داشت و بسيار زيبا بود.او قلبي رئوف و مهربان داشت.دارا در يکي از روزههاي پائيزي که که در مقابل خانه ي شان نشسته  بود  و براي  زندگي  آينده خود برنامه ريزي ميکرد،چشمش به دختري رعناافتاد.آن دختر اهل آن روستا نبود.دخترک بسيار زيبا بود.نام آن دختر سارا بود.هر دوي آنها ...                                             



به هم زول زده بودند و همديگر را نگاه   مي کردند وهيچ يک  جرأت  اول  صحبت کردن را نداشت.يکي دو دقيقه اي به همين صورت  ادامه  داشت  تا اينکه دختر به راه خود ادامه داد و رفت. مدتي گذشت دارا هر روز در فکر سارا بود،حتي در زماني که کارمي کرد ، درس مي خواند و حتي در زمان استراحت فکرش شده بود سارا و سارا وسارا...يک روز وقتي دارا به همراه همکلاسيهايش به روستا برميگشت،دوستان او پيشنهاد دادند که براي چند ساعتي به

مگه نمیخوای بقیه شو بخونیییییییییی؟!؟!؟!؟!؟!؟ برو ادامه دیگه عجقم...




ادامه مطلب
|
قشنگ ترین و پرمخاطب ترین مطلب لطفا حتما احساستونو بعدازخوندن این مطلب برامون بنویسین

 

یاددارم درغروب سردسرد                          میگذشت ازکوچه ی مادوره گرد

داد میزد:کهنه خالی میخریم/ دسته دوم جنس عالی میخریم

/ کوزه و ظرف سالی میخریم/ گرمداری کوزه خالی میخریم.......

اشک درچشمان بابا حلقه بست                   عاقبت اهی کشیدوبغضش شکست

اول ماه است ونان درسفره نیست                   ای خداشکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان هوش وحواسش برده بود                   اتفاقا مادرم هم روزه بود                 

خواهرم بی روسری بیرون دوید                       گفت:آقا سفره خالی میخرید؟ 

 

     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

   

1


بعد تو هيچ چيز دوست داشتني نيست
کوه غصه از دلم رفتني نيست
حرف عشق تورو من با کي بگم
    همه حرفا که خه گفتني نيست



|

هندی!

 
 
 


دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت

دختر:آروم تر من ميترسم

پسر:نه داره خوش ميگذره

دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه

پسر:پس بگو دوستم داري

دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر

پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه

و.....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره(براي اخرين بار)



|
 

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی

احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان

کردند.

اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت

تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک

خواست.

“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”

ثروت جواب داد:

“نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.”

عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

“غرور لطفاً به من کمک کن.”

“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

“غم لطفاً مرا با خود ببر.”

“آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:

” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”

صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند

ناجی به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسید:

” چه کسی به من کمک کرد؟”

دانش جواب داد: “او زمان بود.”

زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟”

دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:

“چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”



|
              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

                         تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                                خوب برین ادامشن بخونین دیگه...!

 



ادامه مطلب
|
عشق چیست؟
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

* عشق بهترین و پاک ترین است.عشق تنها چیز پاک در این دنیاست.
* ما در اسارت جامعه گرفتاریم و عشق به حاشیه رانده شده است.
* عشق واقعی یا کذاب بی معنی ست.عشق,عشق است.
* همه ی ما عشق را تجربه کرده ایم.
* هیچ تعریفی از عشق کامل نیست,چون عشق همه چیز است,عشق بهترین و پاک ترین است.

    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
*در روابط انسانی,سکس, وسیله ی عشق برای ایجاد پیوند بین انسان هاست.سکس وسیله ای بیش نیست! هدف,پیوند است.
* جامعه می گوید مستقل و تنها باش ولی در خدمت من.عشق می گوید در خدمت خود باش ولی آزاد و عاشق.
* باور جدایی می آفریند.عشق,یگانگی.
* تمام تلاش ه ی جامعه در جهت حکومت بر ما و محو عشق به عنوان نیروی رقیب است
برین ادامه مطلب...
                                     



ادامه مطلب
|
) آیا می دانستید که در سال ۱۹۹۵ موزه «لوور» پاریس مسابقه ای ترتیب داد تا به شبیه ترین لبخند به «لبخند ژوکوند» چهل هزار دلار جایزه بدهد. اما از میان ۷۲۰۰ دختر جوان جایزه نصیب هیچ کس نشد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۲) آیا می دانستید که اولین فیلمی که در دنیا بالای یک میلیون دلار فروش کرد «تارزان» نام داشت که در سال۱۹۱۸ توسط «بورگز» ساخته شد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۳) آیا می دانستید که خانم پام گاردنر انگلیسی شال گردنهایی می بافد به قیمت یک میلیون تومان! علت گرانی این شال گردنها ان است که این خانم از پشم گربه های ایرانی جهت بافتن استفاده می کند!

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۴) آیا می دانستید که کوچک ترین پارک عمومی در شهر «بلفاست» و در سال ۱۹۲۱ توسط «بیل مک لی» ساخته شد تا همسر نابینایش هر روز در آنجا قدم بزند و فکر کند در پارک بزرگی راه می رود. این پارک ۲۲ مترمربع است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۵) آیا می دانستید که معبدی در شهر «دهلی» هند قرار دارد که یکی از بزرگ ترین معبدهای دنیا است. مساحت این معبد ۳۲ هکتار بوده و ساخت آن ۵ سال طول کشیده و در ساخت آن ۱۱هزار نفر مشارکت داشته اند. در این معبد روزانه ۸۵۰ نفر بطور داوطلبانه کار می کنند و در یک هفته ۱۰۰هزار بازدید کننده دارد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۶) آیا می دانستید که در یکی از باغ وحش ها در جنوب غربی چین شیرهای نر را طوری آموزش داده اند تا بر پشت اسب ها سوار شده و نمایش سوارکاری بدهند. قیافه اسب در حالی که می داند شیر برای نبلعیدنش آموزش دیده بسیار وحشت زده است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۷) آیا می دانستید که شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۸) آیا می دانستید که انسان امروزی بطور متوسط ۶سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۹) آیا می دانستید که موش دوپای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰درجه برخوردار است.

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ۱۰) آ یا می دانستید که بزرگ ترین استخر جهان در شهر «الگرابو» کشور شیلی قرار دارد. طول آن ۱۰۱۳متر است و محوطه ای به وسعت ۸ هکتار را پوشش داده و ۲۵۰هزار مترمربع آب دارد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 11)آیا می دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 12)آیا می دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ ندارند.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 13)آیا می دانستید که اثر سیب در بیدار نگه داشتن افراد درشب بیشتر از قهوه و کافئین است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 14)آیا می دانستید که ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 15)آیا می دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست می شودوافراد بعد از خوردن غذا،بشقاب هایشان را هم می خورند.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 16)آیا می دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و بزرگتر می شوند.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 17)آیا می دانستید که آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 18)آیا می دانستید که اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.

          تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد         

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 19)آیا می دانستید که بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیق ترین نقطه آن به ۴۳۳۰متر می رسد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 20)آیا می دانستید که فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتئین خون مکیده شده برای تخم گذاری استفاده می کند.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 21)آیا می دانستید که به طور متوسط شما روزی ۵۰۰۰کلمه صحبت می کنید که۸۰ درصد آن با خودتان است!

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 22)آیا می دانستید که هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 23)آیا می دانستید مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 24)آیا می دانستید جمعیت میمون های هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 25)آیا می دانستید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 26)آیا می دانستید ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم 27)آیا می دانستید نوشابه های زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند.

                 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                                    khob hala do0o0onestid ya na
 



|
                 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   salam,omid varam ta in lahze az matalebe weblogemun khoshetun o0omade bashe&sargarm shode bashid.

ama inke nashod!ma ke shoma ro do0osdarim vali shoma ham age ma ro do0os darid,nazar bedin dg!!!

 

 

               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

           کاشکی پرنده پر نداشت ، از پریدن خبر نداشت

درخت باغ آرزوش ، دغدغه تبر نداشت . . .

            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 



|

 
 
           

                                    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

هنوز فکر می‌کنم

هنوز فکر می‌کنم

به درختی که از من پایین افتاد

وقتی تنم در خاطره‌ی برهنه‌ات پیچید.

 

هنوز فکر می‌کنم

به خیابانی که از هجوم برگ

انتهای خود را گم می‌کرد

وعبور،

در بی‌مرزی ِ زمان

زبان باز می‌کرد.

 

هنوز فکر می‌کنم

به دهانی که بر نسیم می‌غلتید

و هرچه رخت در مسیر مادینگی

از ریخت می‌افتاد.

 

هنوز فکر می‌کنم

به پوستی که بر عرق می‌نشست

و کشتی ِ دزدان

در اقیانوس ناف

به آهستگی دچار می‌آمد.

 

هنوز فکر می‌کنم

به ابتدای درختی که

در انتهای اقیانوس

فانوس ِ همیشه‌ی غارها می‌شد.

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هامبورگ- نوامبر 2006 محمود فلکی



|
                           

      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گریه کردن را دوست دارم چون تنها راه ابراز عشق ابر سیاه به گل سرخ است.

 

  

وقتی تنها شدم ؛ فهمیدم قصه ی مادربزرگها درست بود: همیشه یکی بود یکی نبود.

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دیگه برنمی گردم ، میرم واسه همیشه / خیلی عذابم دادی ، خونمو کردی تو شیشه.

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گریه کردن را دوست دارم چون تنها راه ابراز عشق ابر سیاه به گل سرخ است.

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وقتی تنها شدم ؛ فهمیدم قصه ی مادربزرگها درست بود: همیشه یکی بود یکی نبود.

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دیگه برنمی گردم ، میرم واسه همیشه / خیلی عذابم دادی ، خونمو کردی تو شیشه.

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مداد رنگی هامو برمی دارم توی دفتر نقاشیم یه شاهزاده میکشم که یه تاج رو سرشه اون شاهزاده منم ، تو هم تاج سرمی

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

بعد از غروب ، یه ستاره به آفتابگردان چشمک زد آفتابگردان سرشو پایین انداخت ، گفت به خورشید وفادارم. کاش میشد ما هم آفتابگردان و خورشید باشیم افسوس.

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چراغ دوستی تو همیشه در قلب من روشنه، حتی در ساعات اوج مصرف !!

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از نفرت تا علاقه یک محبت ، از دشمنی تا دوستی یک لبخند ، از جدایی تا پیوند یک قدم ، از دوری تا صمیمیت یک اس ام اس !

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 !در بودنت به نبودنت و در نبودنت به بودنت می اندیشم ای بود و نبود من…!

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چه شد پنجره شوق چرا بسته شدی… شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی ؟!!

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر مثل قسمت… مثل الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت…

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عاشق یک بار به دنیا میاد اما سه بار میمیره ، وقتی یارشو با کسی می بینه ، وقتی بفهمه اون دوستش نداره ، وقتی بفهمه هیچ وقت به اون نمیرسه .

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دلم در حلقه ی غم ها نشسته ، زبانم بسته و سازم شکسته ، وجودم پر ز شعر عاشقانه ست ، تو را می خواهم و این ها بهانه ست .

            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست.

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

طلا را به وسیله آتش……زن را به وسیله طلا ……..و مرد را به وسیله زن امتحان کنید.

            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 ثمره عمر آدمی یک نفس است و آن نفس از برای یک همنفس است گر نفسی با نفسی هم نفس است آن یک نفس از برای عمری بس است

               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زندگی سه چیز است : اشکی که خشک می شود لبخندی که محو می شود یادی که می ماند و فراموش نمی شود

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم . . .

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گفته بودی که چرا محو تماشای منی /آن چنان محو که یک دم مژه بر هم نزنی /مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدنی

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 فضای فاصله صد آه،فضای فاصله صد کوه،تو از سپیده و نوری،من از شقایق گلگون.

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست…

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!



|
 

آمده بودم از نا مردمی ها فریاد سر دهم.به جنون متهم شدم.آمدم از بی وفایی بگویم.به عاشقی متهم شدم گفتم بهتر است سکوت کنم.و درورای این سکوت فریاد نمایم
روزگار سردیست.همه جانامردیست.مردمان نامردن

 

 

 

 
 
 
من چه اندازه دلم تنگ است

برای شانه های مهربان تو

این بهترین تکیه گاه من

من چه اندازه تنها شدم

با یک حرف ساده

چه به دور افتادم

خیلی بی بهانه

و چه اندازه هوا سرد است

بدون گرمای دستان نو

تو که نباشی همه چیز همین طور است

من دلیلی برای بودنم ندارم



|
 

Morghe eshghi khaste bud, k delesh shekaste bud

 

Un asire ye ghafas

 

Shab o ruzesh bi nafas

 

Hameye arezuhash par keshidan bud o bas

 

Ta ye ruz ye shaparak, negasho goosheii dukht

 

Cheshmesh oftad be ghafas

 

Dele un badjuri sookht

 

Zud parid ruye derakht

 

Tu ghafas sarak keshid

 

Tu cheshme morghe asir, ghame deltangi ro did

 

Dige taghat nayovord

 

Raft ruye derakht neshast

 

Ta k az harfhaye morgh, shaparak delesh shekast

 

Shaparak goft k biya, tab a ham par bekeshim

 

Brim ta un balaha, savare abra beshim

 

Ye dafe morghe asir, negahesh bahari shod

 

Barun az cheshmaye morgh, ruye goonash jari shod

 

Shaparak delesh gereft, vaghti ashke un ro did

 

Ba khodesh ye ahdi bast, nafase sardi keshid

 

Dige baad az un ghafas, range tanhaii nadasht

 

Tuye dusti shaparak, zareii kam nemizasht

 

Ta ye ruz ye bade sard, miyune ghafas vazid

 

Asemun sorkhabi shod, soozo barf az rah resid

 

Shaparak yakh zad o yakh

 

Mord o moondegar nashod

 

Cheshasho roo ham gozasht, dige un bidar nashod

 

Morghe eshgh shaparak o be daste khoda sepord

 

Negahesh be asemoon, ta k degh kardesho mord

.........................

………….

………



|

شعر

 
 

                             تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net تکثیره عشقتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net 

 

Kash mishod eshgh ra tafsir kar       

 

Khabe cheshmane to ra ta’abir kard

 

Kash mishod dar kharab abade del

 

Khaneye ehsas ra taamir kard

 

Kash mishod hamcho golha sade bud

 

Sadegi ra ba to ghafelgir kard

 

Kash mishod dar harime sinehaa

 

Eshgh ra ba vosaatash taksir kard

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

معشوق من

ببين!كوهستان اسمان را ميبوسد

 وامواج دريا يكديگر را به سينه ميفشرند

 وهيچ گلي بخشيده نخواهد شد

 اگر گل ديگري را خوار بشمرد

 وافتاب زمين را در اغوش ميگيرد.

 بگو تمام اين عشق و نوازشها 

چه ارزشي دارند

  اگر تو معشوق من نباشي؟

 

 

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netشریعت عشقتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

           تمام شد

           تو معشوقم شدي

                                    همه چيز تمام شد

 وارد سلولهايم شدي

از امروز دليلي نداري كه من پادشاهي غير دموكراتم

قانونهاي من در شأن عشقند.

                                           اين حكومت منست!

 

برگ درخت براي روييدن مشورت ميكند؟

جنين براي تولد با مادر؟

معشوقم باش

سكوت كن.

درباره ي شرعيت عشق بحث نكن.

عشق من به تو

                               شريعتي است كه مينويسم

                                                                        اجرا ميكنم

 اما تو

             يادت دادم كه بگذاري حكومت كنم

 وكار تو فقط اين باشد

                                           كه من عاشقت باشم...

 

                              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                               تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net پایان راهتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

همچون رودخانه هابه جستجوي دريا

جان من نيز به جستجوي توست.

در ان دورها

انجا كه رودها

بر بستر تنهايي خويش ميگريند

من نيز ناله ميكنم.

همچون گل سرخي زيبا

كه هستي خود را

بر قدرت شيرين خورشيد ميگشايد

من نيز تمام قلبم را

                                  براي تو باز ميكنم.

 

همچون شبنم صبحدم

كه خالص و رها سوي خورشيد ميرود

روح من نيز

                             رو به سوي تو دارد.

 

همچون شبنم كه بر چهره ي خورشيد ردي نمي گذارد

                                                                        من نيز در وجود تو بي ردم.

 

رودها راه خود را ميشناسند

وقطرات شبنم خورشيد را

گل سرخ به دست خورشيد خواهد شكفت

اما اندوه من ايا خواهد گذشت؟

پايان اين راه طولاني كجاست؟

                                                 ايا به تو خواهد رسيد؟

 

اين راه طولاني و اندوه

                               ايا روزي به پايان خواهد رسيد؟

 

                      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

                                    دسته خودم نبود

 

گريه نکن به خاطرم،من لايق تو نيستم


باور بکن عزيزم که عاشق تو نيستم


اينا رو گفتم اون روز روزي که مجبور بودم


فکر کردم نزديکتم اما ديدم دور بودم


با هر تلخي و سختي حرفي زدم و رفتم


دست خودم نبود که حرف دلو نگفتم


دست خودم نبود که اين دوري اجباري بود


نه از روي تنفر نه که از بيزاري بود


منو ببخش که چند سال گذشت اينو بدوني


ديگه خودت مي دوني بري يا که بموني

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                         تو را با خودخواهم بردتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

سوي چشمانم را فرو كش: مي توانم ببينمت ،

گوشهايم را ببر:مي توانم بشنومت،

و بي پا مي توانم به سوي ات بپويم،

و بي دهان نيز مي توانم بخوانمت.

 

بازوهايم را ببر، تنگ در برت مي گيرم

با دلم چنان كه با دستانم،

قلبم را از تپيدن باز دار، مغزم خواهد تپيد.

و اگر در مغزم اتش افكني،

تو را در خونم با خود خواهم برد...

 

           مسافر                    تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«
بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود

کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست

                



|
جینی دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود…

یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش ۱۰/۵ دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد.
مادرش گفت : ” خوب! این گردن بند قشنگیه، اما قیمتش زیاده ، خوب چه کار می توانیم بکنیم!
من این گردن بند را برات می خرم اما شرط داره، وقتی به خانه رسیدیم، یک لیست مرتب از کارها که می توانی انجام شان بدهی رو بهت می دم و با انجام آن کارها می توانی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر کلانت هم برای تولدت چند دلار تحفه می ده و این می تونه کمکت کنه. “

 


ادامه مطلب
|

 
 

داستان کلاغ و روباه

داستان جدید کلاغ و روباه

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
روباه دهانش را باز باز کرد .
کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تکۀ بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
کلاغ گفت : کسی که تغاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و فضله را هم نمی داند .



 


|

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .

روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .

معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ” واقعا ؟ “

“من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! “

“من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . “

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .

 

برین ادامه داستانو بخونین... 




ادامه مطلب
|

 

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت


ابزار چت روم

چت روم


کد نمایش آب و هوا

کد نمایش آب و هوا

جاوا اسكریپت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

کد جست و جوی گوگل


فال حافظ


mouse code

كد ماوس